تبليغاتX
عاشقانه ها
شعر و جملات عاشقانه
 

 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد

ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه می خندم

                                 ولی 

                                    اندر سکوتی تلخ می گریم .


*
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط محمد

 

 

ای معنی انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست ؟

یک لحظه بایست و یک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟


*
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط محمد

هوا هواي بهار است و باده‌ باده ناب
به خنده خنده بنوشيم و جرعه‌جرعه شراب

در اين پياله ندانم چه ريختي پيداست
كه خودش به جان هم افتاده‌اند آتش و آب

فرشته روي من اي آفتاب صبح بهار
مرا به جامي از اين آب آتشين درياب

به جام هستي ما اي شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما اي چراغ ماه بتاب

گل اميد من امشب شكفته در بر من
بيا و يك نفس اي چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاك ره اين خرابه بايد شد
بيا كه كام بگيريم از اين جهان خراب


*
لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط محمد

 

من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم
ان لحظه ای که تو را به نام می نامیدم
ان لحظه ای که خاکستری گذرای زمین در میان موج حوشان مه رطوبتی سحر گاهی داشت.
ان لحظه ای که در باطل اباطیل دیگران نیز خرسندی کودکانه ای می چرخید.
لحظه رنگین زنان چای چین
لحظه ی فروتن چای خانه های گرم در گذر گاه شب
لحظه دست باد بر گیسوان تو
لحظه نظارت سر سختانه ی ناظری ناشناس بر گذر سکون
من از دوست داشتن تنها یک لیوان اب خنک در گرمای تابستان میخواستم


*
لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط محمد

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

و با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دستهایت با دستان من اشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان ...


*
لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط محمد